از ندیم قدیما گفته شده که آرزو بر جوانان عیب نیست ... ولی قبول کن این روزا بعضی جوونا یه آرزوهایی دارند که خدا وکیلی خیلی عیبه ! و حالا می ریم که داشته باشیم نمونه ای از آرزوهای من رو در طول زندگیم: یک. ده ساله که بودم دلم می خواست یه خونه درختی داشته باشم. دو . دوازده سالگی واسه یکی از معلمام آرزوی مرگ می کردم که الان متأسفم ازین بابت. ایشالا هر جا که هست سالم باشه و سایه اش بالا سر بچه هاش. سه. پونزده سالم که بود آرزو داشتم روزی بیاد که دیگه عینک نزنم. چهار. شونزده سالم که شد دوست داشتم روزی برسه که واسه همیشه بتونم کنار وحید باشم ! پنج. شونزده رو که رد کردم آرزوم شد دانشگاه، شد همینی که الان می بینی. چی؟ ... هوم؟ ... نمی بینی... ول کن ، چشم بصیرتت رو باز کن! الان که اینجا نشستم و زانوهام رو جمع کردم تو شکمم، و دست چپمو زدم زیر چونه ام و یه دستی دارم تایپ میکنم، آرزوهام خیلی زیادن و پراکنده اند !چقده آدمیزاد محافظه کاره. این همه آسمون ریسمون به هم بافتم آخرش نتونستم بگم اون چیزی رو که بزرگترین آرزومه ...
وبلاگ احسان که داره گرد و خاک می خوره! غلط نکنم تا حالا کلیدشو گم کرده، ولی در کل روی ما زمین نخوره که خوبه...
نمیدونم این روزا تو وب هر کی میرم چه پسر چه دختر حرف از تنهایی میزنه !
گویا انگاری مد شده تنهایی ! بعضیاشونم میان با من دردو دل کنن ! منی که خودم بدتر از همم ! منی که 6 ماه نتونستم فراموشش کنم منی که ... برو ادامه مطلب بخونش ... (پسورد وبلاگمون )
ادامه مطلب
نفر اول کسیه که داره زندگیشو میکنه و با کسی کاری نداره. این شخص احیاناً در
زندگیش دنبال هیچی نبوده از اول، و نیستش تا آخر، معمولاً هم یا به
درس چسبیده یا به کار. شایدم درس و کاره که به اون چسبیده! نفر دوم کسیه که عاشق نفر اوله و با دیدن نفر سوم بدنش کهیر میزنه! نفر سوم
آدمیه ناجور سیریش، که نفر دومو خیلی می خواد و خیلی زور میزنه تا نفر دوم
هم متقابلاً اونو بخواد، ولی خب دل نفر دوم که دست خودش نیس، هس ؟
پی نوشت:
فهمیدن بعضی حقایق آدم رو دچار سردرد میکنه. ولی خب، دردسرش می ارزه به اینکه بخوای سرت رو مثه کبک زیر برف قایم کنی.
فهمیدن همین دسته از حقایق ممکنه به اندازهﻯ 200 ولت شوک بهت وارد کنه. این اتفاق زمانی میفته که تو قبلاً نسبت به همه چیز خوش بین بوده باشی (جریان همون کبک و برفه). افسوس؛ گاهی آدم یادش میره که زمین به خاطر اون نیست که می چرخه. و احمق اون کسیه که وسط امتحاناش بره دنبال کشف حقایق.(مثل من ) اونوقت تنها باده که میتونه جزوه هاشو ورق بزنه. با این همه بازم معتقدم سردرد امروز می ارزه به دل درد فردا. این بود نهایت تنهایو عصبانی بودن من ! یکیو میخوام درکم کنه کسی هست ؟!
از سه شنبه امتحانای پایان ترمم شروع میشه !
خواب ، رویای فراموشی هاست !
بچه که بودم (قد نخود اینا) یه سوال فسقلی بزرگ تو ذهنم بود همواره: کفشدوزکا چطوری بدون نخ و سوزن کفش میدوزن ؟!
یا وقتی گرگه شنگول و منگول رو خورد و زمانیکه مامانش رفت و نجاتشون داد ، بابای بزغاله ها کجا بود؟ یا وقتی میگن کمی تا قسمتی ابری یعنی چقد ابری؟ یا وقتی یه جای از بدنت درد میکنه مسکن میخوری ، مسکن از کجا میفهمه کجا درد میکنه ؟ یه نظر حلاله ، اگه خواستی کامنت بزاری جواب سوالامو بدین ممنون میشم !
به مناسبت آذر ماه های فراموش نشدنی!
برو ادامه مطلب بخونش ! (پسورد همیشگی ، رمز وبلاگمون )
ادامه مطلب
محمود آقا شلخته میرفت به پای تخته
طفلکی دستپاچه شد آخ که ندیدی چه شد از جای خود که پا شد یک دفعه کله پا شد کیفش جلوتر افتاد این ور و اون ور افتاد دفتر پاره پاره کتاب بدقواره مداد نوک شکسته کیف بدون دسته پخش و پراکنده شد کلاس پر از خنده شد 1 : قطعه ادبی فوق از شاهکارهای هنری و اشعار مورد ملاقه! من در دوران کودکی بود! 2: من تقریبا همه شعرهای بچگیامو یادمه همچنان. 3 : اگه خواستی کامنت بذاری پیشنهادم اینه که یه شعر از بچگیات بینویسی .. ببینم کدومتون حافظه اش از من بیترتره!
به اندازه دوتا دوست قدیمی که همو یه مدت طوووووووووولانی ندیدن ، واسه وبلاگم حرف دارم !!
مثلا:
اون روزی رفته بودیم نمایشگاه فک کن ! یارو از اول صحبتامون
گوشش وسط بوده که فهمیده بود من راجع به کدوم حالا همون انتشارات
یا مثلا : مثل یکی از بچه ها تو شلوغ پلوغی کارگاه ، احساس کرده بود اگه دستشو بکنه تو
بینیش کسی نمی بینه !!
|